| |
۷ فوریه.
فیلم دربارهی الی را دیدم. به قدری فیلم خوب بود که تمام اتفاقات این روز را به فراموشی سپردم و دائم تصویرهای فیلم جلوی چشمم است. نیم ساعت اول فیلم تکان دهنده بود و بقیه فیلم هم به طور غیر قابل باوری خوب بود. وقتی فیلم تمام شد فکر کردم بعد از چند سال در سینمای ایران بالاخره فیلم متفاوتی دیدیم. نمایش فیلم در برلیناله پالاست بود و از دو ساعت قبل از شروع فیلم خبرنگاران و مردم در کنار در ورودی جمع شده بودند تا بازیگران فیلم را ببینند. چون جمعیت خیلی زیاد بود مجبور شدم زودتر به داخل سالن بروم و نتوانستم آمدن اصغر فرهادی و بقیه بازیگران را به سالن از روی فرش قرمز تماشا کنم. داخل سالن حتا یک صندلی خالی هم نبود. و من مجبور شدم به طبقه سوم بروم و از آنجا فیلم را ببینم. به محض اینکه نشستم یک خانم آلمانی که کنارم نشسته بود ازم سوال کرد که ایرانی هستم یا نه. بعد از آنکه جواب مثبت دادم گفت که می خواهد سه ماه دیگر به مدت ده روز به ایران بیاید و الان در حال گرفتن ویزا و مقدمات سفر است. گفتم ده روز برای دیدن ایران واقعا زمان کوتاهی است. سوالهای زیادی در مورد شهرهای مختلف و جاهای دیدنی کرد و اینکه آیا میشود در خیابانهای ایران سیگار کشید و یا آنکه با چه پوششی باید در خیابان ظاهر شد و آیا هستند کسانی در ایران که زبان انگلیسی بلد باشند یا نه.


بالاخره فیلم شروع شد و آن خانم مجبور شد ساکت شود. در قسمتهایی از فیلم صدای فین کردنش را در دستمال کاغذی میشنیدم و وقتی زیر چشمی نگاهش کردم دیدم دارد گریه میکند. خیلی تحت تاثیر قرار گرفته بود و دائم سر تکان میداد. وقتی فیلم تمام شد به طرف من برگشت و نظرم را دربارهی فیلم پرسید. گفتم، خیلی خوشم آمده. گفت، سوالی دارم: آیا به نظر شما این کاراکترهایی که در فیلم هستند پس زمینهی سیاسی دارند و آیا فیلم میخواست حرفی سیاسی بزند یا نه؟ واقعا سوال خندهداری بود. نمیدانم چرا بعضی از خارجیها فکر میکنند هر چیز ایرانی که میبینند باید حتما سیاسی باشد. و کلی هم از کشفهای خود مشعوف میشوند. متقاعدش کردم که فیلم اصلا نگاه سیاسی ندارد.
بعد از فیلم اصغر فرهادی به همراه بازیگرانش به روی سن رفتند. استقبال تماشاچیان خیلی خوب بود. بعد از فیلم با چند نفر آلمانی صحبت کردم. همه از فیلم خوششان آمده بود. امیدوارم اتفاق خوبی برای فیلم بیفتد. شنیدم که فیلم را در جشنواره فجر نشان دادهاند.
بعد از نمایش فیلم با دوستان تصمیم گرفتیم کمی پیادهروی کنیم. قدمزنان به جای عجیبی رسیدیم. سنگهای بزرگی که مانند سنگقبرند کنار هم چیده شدهاند. اندازه آنها متفاوت است.

یکی از دوستان توضیح داد، این مکان اسمش هولوکاست است و آرتیست خیلی مهمی این بنا را برای یادبود قربانیان هولوکاست ساخته است. معماری عجیبی دارد. در بین سنگها راه میرفتیم. در بعضی جاها که سنگها بلندترند فضا هم سنگینتر است.
بعد از نیم ساعت دوباره به کاخ فستیوال برگشتیم. با شیدا، یکی از خبرنگاران سایت سینمای ما قرار مصاحبه داشتم. جلوی هتل هایت پیدایش کردم. مصاحبه را با این سوال شروع کرد که چه تفاوتها و شباهتهایی بین جشنواره برلین و جشنواره فجر است. با عرض پوزش از تمام دست اندرکاران جشنواره فجر باید بگویم که هر چه فکر کردم شباهتی بین این دو پیدا نکردم. و تفاوتها هم به قدری زیاد است که نگفتنش بهتر است.
|
|