
| 06.02.2009 |
|
||||||||
| 5 فوریه: صبح - هتل صبح با مریضی از خواب بیدار شدم. گلوم گرفته بود و احساس ضعف میکردم. تصمیم گرفتم از هتل خارج نشوم. برنامهی جشنواره را دقیقتر مطالعه کردم. تصمیم گرفتم، بیشتر فیلمهایی که میخواهم ببینم از قسمتِ "پاناروما" باشد، چون فیلمهای بخش مسابقه بعد از یکی دو ماه در ایران پیدا میشوند. ولی امکان پیداکردن فیلمهای بخش "پاناروما" که معمولاً فیلمهای مستقل و کمهزینه هستند، و همچنین فیلمهای بخش مستند و "فوروم"، در ایران خیلی کم است. چندین فیلم را علامت میزنم. به قدری تعداد فیلمهایی که دوست دارم ببینم زیاد است که هر جوری برنامهریزی میکنم بالاخره چند فیلم از قلم میافتد. "دربارهی الی" را قرار است شنبه و یکشنبه نشان دهند. شنیدم از عوامل فیلم، اصغر فرهادی و گلشیفته فراهانی به برلین آمدهاند. آخر نفهمیدم اجازهی اکران این فیلم را در جشنوارهی فجر دادند یا نه. معمولاً فیلمی که در بخش مسابقهی جشنوارهای چون برلین حضور مییابد باید باعث افتخار هر جشنوارهی دیگری باشد که آن فیلم را نشان دهد. حالا ما در ایران فیلمسازی داریم که فیلمش را در این جشنوارهی معتبر نشان میدهند و خود فیلمسازهم بسیار علاقه دارد در جشنوارهی فجر حضور داشته باشد ولی جشنوارهی فجر به جای استقبال از این فیلم، آن را حذف میکند و با اصرار اهالی سینما و دستاندرکاران فیلم و هزار خواهش و تمنا از همه طرف بالاخره میگوید: شاید در فکرمان تجدید نظر کردیم. آن وقت رئیس جمهور هنردوستمان هم نامهای بلند بالا به وزیر ارشاد خود مینویسد که اگر میتوانید کاری کنید که این فیلم را نشان دهند. و ما از اینکه رئیسجمهورمان آنقدر هنردوست است به خود میبالیم. به هرحال ایران است دیگر. نمونهی عینیاش گلشیفته. بازیگر خوب کشورمان را دعوت میکنند، به هالیوود برود و در فیلم رایدلی اسکات بازی کند. آن وقت واکنش ما در برابر این افتخار چیست؟ آن قدر فضا را برای او سنگین میکنیم و آن قدر روزگار را برایش سیاه میکنیم که حاضر میشود از خانوادهاش و تمام دوستان و علائقش بگذرد و برای همیشه ایران را ترک کند. آن وقت موضع وزیر ارشادمان چیست؟: "هر کس قانون را زیر پا بگذارد، زیر پا گذاشته خواهد شد". همان دختری که سال قبلش لقب دختر خوب سینمای ایران را به او داده بودند، حالا حتی اجازهی پخش تصویرش را هم نمیدهند. به هر حال خوشحالم که هردوشان به برلین میآیند. تصمیم میگیرم "دربارهی الی" را حتماً اینجا ببینم. تا ظهر دراز میکشم. هر چه سعی میکنم، خوابم نمیبرد. تصمیم میگیرم بیرون بروم و قدم بزنم. ![]() 5 فوریه: ظهر - برلین شرقی هتلی که من در آن اقامت دارم در برلین شرقی است. این قسمت برلین را بیشتر از برلین غربی دوست دارم. بیشتر ساختمانها هنوز حال و هوای "کمونیستی" دارند. وقتی به خانهها نگاه میکنی، متوجه چیزهای ظریفی میشوی که در پشت پنجرهها یا روی درها نصب شدهاند. اینها باعث میشوند که ظاهر ساختمان از حالتی بیروح و خشک خارج شود و رنگ و رویی بگیرد. در حال قدم زدن در یکی از خیابانها متوجه ساختمان جالبی میشوم که فضای بیرونی آن با نصب دو زنبور خیلی بامزه که در بالای سر در خانه است، تغییر کرده. 5 فوریه: بعد از ظهر - هتل به هتل برمی گردم. گلودردم بیشتر شده و فکر کنم تب هم دارم. چند ساعتی دراز میکشم، کتاب میخوانم و گشتی هم در اینترنت میزنم. به سایت دویچهوله میروم و وبلاگم را باز میکنم. چند نفر کامنت گذاشتهاند. یکی از کامنتها از طرف عباس است از دانمارک. یک دوست قدیمی که از وقتی بچه بودم ندیدمش. دوست قدیمی پدر و مادرم. اینترنت باعث شده همهی ما در یک دنیای مجازی زندگی کنیم. هر وقت به خارج از ایران میآیم شوق و ذوق زیادی برای رفتن به اینترنت و گشتن در سایتهای facebook و orkut دارم. همیشه از این که می توانم دوستانی را که سالهاست گم کردهام، در آنجا پیدا کنم هیجان زده می شوم. به نظرم سیستم سانسور ایران هر دفعه عجیبتر از دفعهی قبل عمل میکند. هر چه فکر میکنم، نمیتوانم دلیلی برای فیلترکردن این سایتها پیدا کنم. ![]() 5 فوریه: شب - رستورانی نزدیک هتل بعد از چند ساعت استراحت، برای شام به رستورانی میروم که در این دو سه شب هر وقت رفتم پر بوده و جای خالی نداشته. یک رستوران قدیمی بزرگ است که تمام دیوارهایش بدون هیچ فضای خالی پر از عکس هنرمندان و سیاستمداران و ... است. دیدن عکسها هنگام صرف غذا بسیار لذت بخش است. چند میز آن طرفتر چند جوان نشستهاند که کارتهای برلیناله را به گردن آویزان کردهاند. حوصلهام سر رفته، به همین خاطر جلو میروم و سلام میکنم. خبرنگار ایتالیایی هستند. برایشان توضیح میدهم که یک بازیگر ایرانی هستم و از طرف دویچهوله دعوت شدهام که مشاهداتم را بنویسم. کمی در مورد برلین صحبت میکنیم، ولی آنها بیشتر برایشان جالب است که من از ایران بگویم. آنقدر سؤال دارند که از آمدن به سر میزشان پشیمان میشوم. |
||||||||
|
||||||||


