سلام خسته نباشید
امروز فقط کامنتهای هموطنانم را خواندم حوصله نداشتم مطالب پگاه رو بخونم واقعا به خودم بالیدم وفدای شما عزیزان من هم مانند شما همین حس را دارم دوست دارم پگاه در این مسابقه سربلند وموفق واز همه مهمتر شایستگی ولیاقت وتفاوت یک هنرمند ایرانی را با یک هنر پیشه خارجی به ظهور برسونه پگاه عزیز کمی عمیقتر با مسایل مواجه شو درسته این حس فلسفه زدگی در اعماق روح ووجود ما ایرانیان لبریز است تو باید از این ملت با این ظرافت نمایندگی کنی دوست داریم همگی تفاوتهای یک ایرانی با دیگران را حس کنند پس عزیز کمی به محتوا بپرداز
ودوباره تبریک به همه دوستان که در این مسابقه پگاه رو راهنمایی وتشویق می کنند
پگاه عزیز
نمی توان از همه خارجیها انتظار داشت اطلاعات کامل و بدون نقص از ایران داشته باشند سوال ان خانم هم البته به نظر من خنده دار نیست .مقایسه کن با اطلاعات جوانهای ما از المان وقتی که پند سال پیش تیم ملی المان به ایران امد ودر فرودگاه با هایل هیتلر و سلام نازی از انها استقبال شد.!!!!
سلام:
اول: امیدوارم حسابی حالت خوبه خوب بشه تا بتونی از جشنواره لذت ببری.دوم: اینکه از ته اعماق قلبم ازت میخوام یه فیلم فقط یه دونه فیم روکوتاه یا بلندبه نیت من یکی بری یعنی قبلش توی دلت یواشکی بگی این فیلموبیادمسعودازمشهد میرم واگه این لطف رو کردی توی وبلاگت اون گوشه کناراش یه جایی که توذوق نخوره بیارکه چه فیلمی رو واسم رفتی وصادقانه بگو فیلمی که بیادمن رفتی چطوربوده؟
سوم:اگه یکم فضای جشنواره رو بیشترتوصیف کنی عالی میشه!البته میدونم وقت نمیکنی،خسته ای و...راستی من زادبوم واینجا دیدم(آره،تعجب نکن اینجام یه جشننواره ی دست و پا شکسته ای داریم!)(لبخند زدی؟نه؟خب ..لابدخسته بودی!)به هر حال من از فیلم خوشم اومدوسینمام حسابی پر شدو بعضیامجبوری روزمین نشستنوشبم آقای داوودی اومدسینماقدسو حسابی شلوغ شدامابه نظر من حقتو خورده بودن!(چرا؟)چون به نظرمن خیلی بیشترازاینامی شدرو شخصیت ساراپرداخت کردو اینکه
موقعی که داشتی ماجرای گندکاری مهدی رو واسه مریم میگفتی خیلی خوب در اومده بود.
(می دونم خوشحالی که چهارمی در کار نیست!)
مواظب خودت باش.منتظرم.
مسعودازمشهد
درود بر تو، چه خوب که به این بهونه گستره ای تازه رو تجربه می کنی. امیدوارم باز با فیلمهای خودت به این جشنواره ها بیای و احساس و اندیشه ی درونی تر ات رو به مردم نشون بدی.
شاد و پیروز باشی
رامین
Pegah salam
emrooz khabare candida shodane Khatami bare entekhabat ro shenidam va koli yedafe raftam be 8 sale pish va yade to o baghiye bache ha oftadam . yadesh bekheir ke che roozayee bood
rasti man Shahriar am :)
پگاه عزیز خسته نباشی
امیدوارم که رفع کسالت شده باشد. خیلی کار جالبی کردی که از کسالت خودت نوشتی این باعث میشود که مردم درک کنند که هنر مندان هم انسان هائی هستنئ مثل دیگران و مثل بقیه سرما میخورند و حق دارند که کسل باشند و یا دلخور شوند.من هر روز یادداشتهایت را دنبال میکنم از اینکه خیلی ساده و بی آلایش مینویسی خوشحالم.گزارش های رسمی را میتوان در سایت رسمی فستیوال خواند ولی اینکه یک تماشاچی تحت تاثیر قرار میگیرد و گریه میکند و تمرکز حواس بغل دستی را با فین کردنش به هم میزند به ندرت در جائی نوشته میشود. میدانم که برلین برایت بیگانه است و برلین شهری است با شناسنامه(عاریه از یادداشتهای خودت). تجربه من این است که اینجا همه چیز شناسنامه دارد. شاید بهتر باشد که هر وفت از بنائی یا یک اثر هنری نامی میبری شناسنامه آنرا پیدا کنی و این کار دشواری نیست کافی است در سایت شهر برلین دنبال آن بگردی تا مشخصات کامل آنرا به دست آوری. برای مثال بنای یادبود قربانیان هولوکاست. حتمامیتوانی نام هنر مندی که آنرا خلق کرده است را پیدا کنی. نام او Peter Eisenman است.
برایت آرزوی روزهای خوبی در برلین دارم
عباس دانمارک
پگاهِ عزيز!
اگر آن خانم آلماني را بر حسب ِ تصادف [و همانند فيلمهاي هندي]دوباره ديدي، بهاو بگو:از ديروز كه آسمان تهران گريست،ميتوان در خيابان قدم زد و احيانا سيگار هم كشيد!
خواهر عزیزم؛ پگاه نازنین، مشاهداتت را هر روز در اینجا می خوانم و لذت می برم. دیشب "درباره ی الی" را در جشنواره فجر دیدم. انصافا کار قابل توجهی بود؛ به قول یکی از بچه ها "درباره ی الی" را باید با مقیاس بهترین فیلم های تاریخ سینمای ایران سنجید. امیدوارم در جشنواره برلین هم به اندازه یی که شایستگی شو داره دیده بشه... . راستی! مطمئنم غیر از مواردی که اینجا می نویسی مشاهدات دیگری هم از فستیوال برلین داری که وقتی برگردی جویای شنیدنش هستم. امیدوارم به زودی در تهران ببینمتون.موفق باشی
با پوزش ، لازم میدانم چند نکته را را بیان کنم ، ( علت آن هم به خاطر ، تجربه یی است که در غربت آموختهام ... )
هر چند کوشش میکنی ، نوشتارت ، ساده و در عین حال گویای ، مطالب دیدنی تو باشد ... که جائ تشکر دارد ،
ولی پیشنهاد میکنم : فکر کن ، برلین - تهران است و برلیناله - جشنواره فجر است ... در اینصورت خواهی توانست ، وقایع را هم راحتتر ببینی و هم راحتتر شرح دهی....
اختلاف زبان و فرهنگ - اینطور برایت ، قابل هضم تر ، و نوشتارت ، زیباتر خواهد شد ...
1. برام جالبه كه ما ايرانيها عموما ادعا مي كنيم كه ايران در رسانه هاي اونور خوب نشون داده نميشه و مثلا احمدي نژاد نماد مردم ما نيست و ما اين همه هنر و فرهنگ و تمدن و ... داريم. البته قبول دارم كه رسانه هاي بين المللي عمومي در پسرفته نشان دادن ايران افراط مي كنن. اما با يه چرخي توي كوچه ها و مخ آدمهامون ميشه فهميد كه اصلا ربطي به قانون نداره و اتفاقا احمدي نژاد يا حداقل شكل تفكر پوپوليستي عوام پسندانه نماينده طرز فكر اغلب ايرانيهاست و اون همه سال تمدن رو هم بذاريم دوم كوزه آبش رو بخوريم و اتفاقا هنوز هم اگه يه خانم تو خيابون سيگار بكشه (با اينكه هيچ قانوني عليه ش نيست) كلي نگاه منفي رو بايد خريدار باشه كه مثلا طرف اينكاره است...
2. برام جالبه كه علي رغم سياست زدايي ها و سياست گريزي هايي كه اخيرا توي كشور ما مد شده، يك اثر هنري هر چقدر هم كه سعي كنه غير سياسي باشه ذاتا سياسيه. البته اين مختص به جامعه ما نيست. تو هر وقت يك اعتراض صنفي كني عملت خود به خود سياسي ميشه يا اينكه هر وقت توي ورزش 4 نفر رو نقد كني عملت سياسي محسوب ميشه ( نمونه بارزش همين فردوسي پور). در واقع الان مسئله اين نيست كه ما بخواهيم سياسي حرف بزنيم يا نه بلكه مسئله اينه كه ما هر حرفي بزنيم سياسيه. اما رويكرد استعمار زده غالب در جامعه كه سياست رو چيز بد و آلوده و كثيف و بي پدر مادري مي دونه، نه تنها باعث نميشسه اعمال ما سياسي نشه بلكه فقط ما رو به يك سري سوژه سياسي منفعل تبديل ميكنه كه همه كارمون سياسيه اما خودمون مثل كبك سرمون رو كرديم توي روزمرگيمون. در چنين زمانه اي اتفاقا بايد بر هر پتانسيلي براي برون رفت از وضعيت فعلي يعني هر كنش سياسياي تاكيد نمود. پس فيلم اصغر فرهادي سياسي هست چه تو بخواي چه نخواي و حتي چه اصغر فرهادي بخواد چه نخواد. چه بهتر كه فيلم رو از زير سلطه "نيت سازنده" اش خارج كنيم و در مناسبات قدرت، بستر اجتماعي و خط مشي هاي سياسي بازخونيش كنيم. يعني اين همون كاري بود كه اون خانم آلماني (ناخودآگاها و به واسطه بستر فرهنگي/تاريخي اش) انجام داد و اتفاقا تو ازش سر باز زدي...
3. گمونم سخت ترين سوال رو ازت پرسيد (شباهت جشنواره هاي فجر برلين)و تو هم راحت ترين جواب رو بهش دادي: "هيچي".
امروز فقط کامنتهای هموطنانم را خواندم حوصله نداشتم مطالب پگاه رو بخونم واقعا به خودم بالیدم وفدای شما عزیزان من هم مانند شما همین حس را دارم دوست دارم پگاه در این مسابقه سربلند وموفق واز همه مهمتر شایستگی ولیاقت وتفاوت یک هنرمند ایرانی را با یک هنر پیشه خارجی به ظهور برسونه پگاه عزیز کمی عمیقتر با مسایل مواجه شو درسته این حس فلسفه زدگی در اعماق روح ووجود ما ایرانیان لبریز است تو باید از این ملت با این ظرافت نمایندگی کنی دوست داریم همگی تفاوتهای یک ایرانی با دیگران را حس کنند پس عزیز کمی به محتوا بپرداز
ودوباره تبریک به همه دوستان که در این مسابقه پگاه رو راهنمایی وتشویق می کنند
خوشحالم که اونجا هم یکی پیدا شد که بغل دستت بشینه و توی دستمال کاغذی فین کنه !!
نمی توان از همه خارجیها انتظار داشت اطلاعات کامل و بدون نقص از ایران داشته باشند سوال ان خانم هم البته به نظر من خنده دار نیست .مقایسه کن با اطلاعات جوانهای ما از المان وقتی که پند سال پیش تیم ملی المان به ایران امد ودر فرودگاه با هایل هیتلر و سلام نازی از انها استقبال شد.!!!!
خانم پگاه از بازی شما در "صداها" لذت بردیم !
بنای یادبود هولوکاست کاری ست از معمار معاصر " پیتر آیزنمن " که یهودی ست و اهل ایالات متحده !
اول: امیدوارم حسابی حالت خوبه خوب بشه تا بتونی از جشنواره لذت ببری.دوم: اینکه از ته اعماق قلبم ازت میخوام یه فیلم فقط یه دونه فیم روکوتاه یا بلندبه نیت من یکی بری یعنی قبلش توی دلت یواشکی بگی این فیلموبیادمسعودازمشهد میرم واگه این لطف رو کردی توی وبلاگت اون گوشه کناراش یه جایی که توذوق نخوره بیارکه چه فیلمی رو واسم رفتی وصادقانه بگو فیلمی که بیادمن رفتی چطوربوده؟
سوم:اگه یکم فضای جشنواره رو بیشترتوصیف کنی عالی میشه!البته میدونم وقت نمیکنی،خسته ای و...راستی من زادبوم واینجا دیدم(آره،تعجب نکن اینجام یه جشننواره ی دست و پا شکسته ای داریم!)(لبخند زدی؟نه؟خب ..لابدخسته بودی!)به هر حال من از فیلم خوشم اومدوسینمام حسابی پر شدو بعضیامجبوری روزمین نشستنوشبم آقای داوودی اومدسینماقدسو حسابی شلوغ شدامابه نظر من حقتو خورده بودن!(چرا؟)چون به نظرمن خیلی بیشترازاینامی شدرو شخصیت ساراپرداخت کردو اینکه
موقعی که داشتی ماجرای گندکاری مهدی رو واسه مریم میگفتی خیلی خوب در اومده بود.
(می دونم خوشحالی که چهارمی در کار نیست!)
مواظب خودت باش.منتظرم.
مسعودازمشهد
شاد و پیروز باشی
رامین
emrooz khabare candida shodane Khatami bare entekhabat ro shenidam va koli yedafe raftam be 8 sale pish va yade to o baghiye bache ha oftadam . yadesh bekheir ke che roozayee bood
rasti man Shahriar am :)
امیدوارم که رفع کسالت شده باشد. خیلی کار جالبی کردی که از کسالت خودت نوشتی این باعث میشود که مردم درک کنند که هنر مندان هم انسان هائی هستنئ مثل دیگران و مثل بقیه سرما میخورند و حق دارند که کسل باشند و یا دلخور شوند.من هر روز یادداشتهایت را دنبال میکنم از اینکه خیلی ساده و بی آلایش مینویسی خوشحالم.گزارش های رسمی را میتوان در سایت رسمی فستیوال خواند ولی اینکه یک تماشاچی تحت تاثیر قرار میگیرد و گریه میکند و تمرکز حواس بغل دستی را با فین کردنش به هم میزند به ندرت در جائی نوشته میشود. میدانم که برلین برایت بیگانه است و برلین شهری است با شناسنامه(عاریه از یادداشتهای خودت). تجربه من این است که اینجا همه چیز شناسنامه دارد. شاید بهتر باشد که هر وفت از بنائی یا یک اثر هنری نامی میبری شناسنامه آنرا پیدا کنی و این کار دشواری نیست کافی است در سایت شهر برلین دنبال آن بگردی تا مشخصات کامل آنرا به دست آوری. برای مثال بنای یادبود قربانیان هولوکاست. حتمامیتوانی نام هنر مندی که آنرا خلق کرده است را پیدا کنی. نام او Peter Eisenman است.
برایت آرزوی روزهای خوبی در برلین دارم
عباس دانمارک
اگر آن خانم آلماني را بر حسب ِ تصادف [و همانند فيلمهاي هندي]دوباره ديدي، بهاو بگو:از ديروز كه آسمان تهران گريست،ميتوان در خيابان قدم زد و احيانا سيگار هم كشيد!
با پوزش ، لازم میدانم چند نکته را را بیان کنم ، ( علت آن هم به خاطر ، تجربه یی است که در غربت آموختهام ... )
هر چند کوشش میکنی ، نوشتارت ، ساده و در عین حال گویای ، مطالب دیدنی تو باشد ... که جائ تشکر دارد ،
ولی پیشنهاد میکنم : فکر کن ، برلین - تهران است و برلیناله - جشنواره فجر است ... در اینصورت خواهی توانست ، وقایع را هم راحتتر ببینی و هم راحتتر شرح دهی....
اختلاف زبان و فرهنگ - اینطور برایت ، قابل هضم تر ، و نوشتارت ، زیباتر خواهد شد ...
مجددا پوزش ...
موفق باشی ، هممیهن گرامی
2. برام جالبه كه علي رغم سياست زدايي ها و سياست گريزي هايي كه اخيرا توي كشور ما مد شده، يك اثر هنري هر چقدر هم كه سعي كنه غير سياسي باشه ذاتا سياسيه. البته اين مختص به جامعه ما نيست. تو هر وقت يك اعتراض صنفي كني عملت خود به خود سياسي ميشه يا اينكه هر وقت توي ورزش 4 نفر رو نقد كني عملت سياسي محسوب ميشه ( نمونه بارزش همين فردوسي پور). در واقع الان مسئله اين نيست كه ما بخواهيم سياسي حرف بزنيم يا نه بلكه مسئله اينه كه ما هر حرفي بزنيم سياسيه. اما رويكرد استعمار زده غالب در جامعه كه سياست رو چيز بد و آلوده و كثيف و بي پدر مادري مي دونه، نه تنها باعث نميشسه اعمال ما سياسي نشه بلكه فقط ما رو به يك سري سوژه سياسي منفعل تبديل ميكنه كه همه كارمون سياسيه اما خودمون مثل كبك سرمون رو كرديم توي روزمرگيمون. در چنين زمانه اي اتفاقا بايد بر هر پتانسيلي براي برون رفت از وضعيت فعلي يعني هر كنش سياسياي تاكيد نمود. پس فيلم اصغر فرهادي سياسي هست چه تو بخواي چه نخواي و حتي چه اصغر فرهادي بخواد چه نخواد. چه بهتر كه فيلم رو از زير سلطه "نيت سازنده" اش خارج كنيم و در مناسبات قدرت، بستر اجتماعي و خط مشي هاي سياسي بازخونيش كنيم. يعني اين همون كاري بود كه اون خانم آلماني (ناخودآگاها و به واسطه بستر فرهنگي/تاريخي اش) انجام داد و اتفاقا تو ازش سر باز زدي...
3. گمونم سخت ترين سوال رو ازت پرسيد (شباهت جشنواره هاي فجر برلين)و تو هم راحت ترين جواب رو بهش دادي: "هيچي".
طراحی این بنا الهامگرفته از گورستانهای نظامیست. ضمن اینکه رنگ خاکستری بتون میتواند نوعی استعاره برای خاکستر قربانیان باشد.
از آقای دویچه وله تشکر ویژه میکنم.