
| 11.02.2009 |
|
||||||||
| ۱۰ فوریه – صبح امروز تصمیم گرفتم که پیش از رفتن به سینما و دیدن فیلمهایی که بدون اغراق هشتاد درصدشان بدند (معیار آنهایی هستند که تا حالا دیدهام)، به قسمتهای مختلف برلین بروم و "جاهای دیدنی" را ببینم. از پارلمان شروع میکنم. ساختمان قدیمی زیبایی که در جنگ جهانی دوم سقف و گنبد خود را از دست داده و یک معمار نامدار انگلیسی سقفی کاملا مدرن را جایگزین سقف قبلی آن کرده است. به داخل ساختمان میروم و از آنجا به سمت گنبدی که تازه ساخته شده. سقف ساختمان شیشهای است و وقتی به روی آن میرسی می توانی در پایین، جلسهی نمایندگان پارلمان را ببینی. بعد از پارلمان به چند جای دیگر میروم، ولی همهی آنها در مقابل حس عجیبی که دیوار برلین به آدم میدهد، هیچاند. قسمتی از دیوار را نگه داشتهاند و چندین هنرمند روی آن نقاشی کردهاند؛ از جمله آقای کانی علوی، نقاش ایرانی. از آنجا به موزه دیوار میروم. عکسهای مختلفی را از ساختن و خراب کردن دیوار نصب کردهاند. بعضی عکسها مردمی را نشان میدهند که در دههی ۱۹۶۰ کنار دیوار میایستادند و برای افرادی از خانوادهی خود که در قسمت دیگر بودند، دست تکان میدادند. در عکسی دیگر سربازان روسی بر ساخته شدن دیوار نظارت میکنند. در یک قسمت، مطلبی در باره اولین قربانی دیوار نوشته شده. زنی که در قسمت شرقی زندگی میکرده و خانهاش چسبیده به دیوار بوده، تمام تشکهای خود را به قسمت غربی پرتاب میکند و خودش را روی آنها میانداز. او باوجود تشکها، بر اثر اصابت با سنگفرش پیادهرو میمیرد. قسمتی دیگر مربوط به کسانی است که برای رسیدن به برلین غربی به سمت دیوار رفتهاند و در فضای خالی مرزی که پر از مین بوده گرفتار گشتهاند. عده زیادی هنگام فرار از راه دیوار کشته شدهاند. ![]() ![]() ![]() ![]() ۱۰ فوریه: عصر هوا تاریک شده. دوباره به سمت فستیوال میروم. دو فیلم را در برنامه پیدا کردهام که میخواهم حتما ببینم. یک فیلم برزیلی و یک فیلم یونانی. اول فیلم برزیلی نمایش داده میشود. سالن کاملا پر است و با زور و التماس جا گیر میآورم. بعد از گذشت نیم ساعت از فیلم، از آمدنم پشیمان میشوم. تعجب میکنم که بعضی از این فیلمها چه طور در فستیوال معتبر برلین قبول میشوند. در وسط فیلم و در تاریکی سالن ناگهان احساس میکنم، چیزی روی پایم میآید. از ترس زبانم بند میآید و نمیتوانم حدس بزنم این موجود چیست. ناگهان فکر میکنم که شاید مردی که در کنارم نشسته و شبیه کابویهاست، دستش را روی پایم گذاشته. متوجه میشوم که او دستش را به چیزی روی پایش میکشد. گیج و مبهوت در تاریکی سالن سعی میکنم از قضیه سر در بیاورم. در کمال تعجب متوجه میشوم که روی پای مرد سگ کوچک پشمالوی سیاهی نشسته که مرد دارد او را نوازش میکند. چیزی که روی پای من است دست سگ محترم است. باورم نمیشود که یک سگ میتواند این طور با متانت و ادب بنشیند و فیلم ببیند. مرد متوجه حیرت من میشود و آرام در گوشم میگوید که سگش عاشق فیلم دیدن است و باید هر وقت که به سینما میرود او را هم با خودش ببرد. بعد از تمام شدن فیلم با سرعت تمام خود را به سالن دیگر برای دیدن فیلم یونانی (استرلا، به کارگردانی پانوس اچ کوتراس) میرسانم. امیدوارم از فیلم قبلی بهتر باشد و واقعا هم بهتر است. داستان فیلم دربارهی مردی است که پس از سالها از زندان آزاد شده و با زنی آشنا میشود که در واقع زن نیست بلکه پسری است که تغییر جنسیت داده. مرد در همین حین دنبال پسرش هم میگردد و تقریبا در دقیقهی پنجاهم فیلم متوجه میشود که زنی که تغییر جنسیت داده در واقع پسر خودش است. بعد از پایان نمایش، عوامل فیلم، از جمله آن خانمی که در اصل آقا بوده با یک لباس شب بسیار شیک روی صحنه میآیند و به سوالها جواب میدهند. این صحنه مرا به این فکر وامیدارد که چقدر مشکلات ما با اروپاییها متفاوت است. مثلا ما هنوز در شش و بش این قضیهایم که آیا زنها میتوانند کاندیدای ریاست جمهوری بشوند یا نه. ولی اینجا این امکان وجود دارد که بعد از آنگلا مرکل یک فرد دوجنسیتی صدر اعظمی آلمان را به عهده بگیرد. |
||||||||
|
||||||||
| 13 کامنت |
| پگاه جان!من از وقتي ايران بودم ازت خوشم مي اومد از بازيهاي راحتت توي فيلمها و اين كه هميشه به طرز غريبي خودتي..چقدر براي ديدن فيلم دختري با كفشهاي كتاني در انروزها اشتياق داشتم و چندي پيش يه فيلم ازت تو ايران البته سي ديشو ديدم كه از خونه خسته شده بودي و رفتي سفر..من تو ايران تغيير جنسيت دادم البته الان ساكن آمريكا هستم..يادمه يه وقتي /وقتي ايران بودم و خيلي احساس تنهايي مي كردم /از نامردي دوست پسرم خيلي دلگير بودم و واحساس مي كردم هيچكس نمي تونه سنگ صبورم باشه نميدونم با اينكه اصلا تورو از نزديك نميشناختم ولي به طرز غريبي احساس كردم تو تنهاآدمي هستي كه ميتوني منو درك كني! شايد بخاطربرداشتي بودكه از شخصيتت تو فيلمها پيدا كرده بودم. من فارغ التحصيل دانشگاهم و دوست دارم اينو متوجه بشي كه ماها دقيقا احساس وعواطف و فكرمون مثل شماهاست ..هيچ تظاهري توكار نيست..يه شوخي زشت طبيعت و يه راز بزرگ خلقت.. |
||
| آرامش | صفحه شخصی | ای-میل | 11.07.2009, 03:51 | ||
| 1. ديوار برلين بيش از آنكه نماد تمدن يك سرزمين باشد آئينه دق است. يعني به يادمان مي آورد كه كمتر از بيست-سي سال پيش بود كه در دل جهان متمدن چنين وضعيتي حاكم بود. و البته نكته جالب توجه اينكه آلمانيها آيينه هاي دق شان را جلوي چشمشان نگه مي دارند تا مبادا يادشان برود كه بوده اند. اما اگر همچين چيزي اينورا بود حتما تا حالا هفت مرتبه تخريب و سوزانده شده بود و جاش يا پارك زده بودن يا توالت عمومي چون ما كلي خرج در و ديوارمون ميكنيم تا يادمون بره كي هستيم. البته نبايد فراموش كنيم كه رنگ آميزي ديوار به نوعي قابل تحمل تر كردن يادآوري آن است. 2. خودت هم ميدوني كه مسئله اصلي در اينجا جنسيت است. اصلا شكل اختلاف جنسي و تاكيد عجيب و غريب بر كارهاي زنانه (عمدتا آشپزي و منجليق دوزي و سنجاق زني و بچه داري و ....) و كارهاي مردانه (تامين اقتصادي منزل و فعاليتهاي سياسي و ...) خودش ريشه در تمايز عجيب رجال و غير رجال دارد. يعني لزوما نبايد زن باشي تا در گروه غير-رجال باشي. خلاصه اينكه قدرت در جامعه ما (و البته ساير جوامع در بعضي ها واضح و در باقيه مخفي) ريشه در همين تفكيك جنسيتي كاركردها دارد. درواقع جنسي قيم اند و جنس ديگر مقيم ... 3.يك اشتباه لپي. نوشتي كه:"امروز تصمیم گرفتم که پیش از رفتن به سینما و دیدن فیلمهایی که بدون اغراق هشتاد درصدشان بدند (معیار آنهایی هستند که تا حالا دیدهام)به قسمتهای مختلف برلین بروم و ...." گمونم اشتباه نوشتي. چون اون فيلمهايي كه تا به حال ديدي معيار نيستند بلكه مصداق هستند. معيار اون چهارچوبها و نقطه نظرات ذهني تو هست كه از قبل داشتي و ريشه در رويكرد فني-هنري، بستر فرهنگي و سنت فكريت داره. |
||
| محمد اردبيلي | صفحه شخصی | ای-میل | 12.02.2009, 06:42 | ||
| سلام: اول درجواب اون بنده خدایی که گفته بودما کنایه های پگاه ونمی گیریم می خوام بگم خیلی خوبم می گیریم!اما چون همواره در وطن عزیز هستیم واسمون طبیعیه!و مثه شما فرنگ نشینا واسمون رویدادهیجان انگیزی نیست!(باعرض شرمندگی ها!)خواستم بیشترباجواینجاآشنات کنم! درضمن پیشاپیش بابت کامنت تکراری که بعذامیزارم معذرت میخوام،گفتم شاید نخوندیش! خوش بگذره.. مسعودازمشهد |
||
| مسعود | صفحه شخصی | ای-میل | 12.02.2009, 05:17 | ||
| سلام بر پگاه آهنگراني عزيز هر چند كه خسته نميشويد،اما خسته نباشيد بهعنوان يكي از اهالي مطبوعات،يادداشتي كوتاه [و نقدگونه] در ارتباط با فيلم «درباره الی» نوشتهام. عنواناش هست: كبريت بيخطر! | يادداشتي «درباره الی» http://karaa.blogfa.com/post-503.aspx اميدوارم نگاهي بياندازيد. راستي! جاي «ما» هم فيلم ببينيد... شاد باشيد. |
||
| ح.ش | صفحه شخصی | ای-میل | 12.02.2009, 02:57 | ||
| هنوز یک دوجنسیتی در بین سیاستمدار آلمانی دیده نشده اما محص اطلاع فرماندار برلین همجنس گراست دوست پسرشان از بانیان آن بحش از جشنواره است که به همجنس گرامربوط می شه.پارسال هم به یک مستند ایرانی/آلمانی که درباه فوتبال زنان درایران بود جایزه داد |
||
| abtin | صفحه شخصی | ای-میل | 12.02.2009, 01:41 | ||
| 1.از حاشیه های خود جشنواره بیشتر بنویس 2. خوشبحالت تو برلین داری خوش میگذرونی ما اینجا تو صف سینما اسقلال واسه دیدن درباره الی مورد لطف نیروی انتظامی قرار گرفتیم 3.درباره الی در روز آخر جشنواره واسه سینماهای مردمی توقیف شد راستی اونجا مردم توقیف میدونند چیه؟؟ |
||
| reza | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 22:41 | ||
| salam,khaste nabashyd,neveshteye emroozeton az hame behtar bood,sade,ravan,mofid,kam kam daryd karkoshte mishyd,axaton az dyvare berlin ham khoob bodan ba oon hesse gharyb,raje be chyzy ke behesh mygyd dojensy,yekam motale konid,ba yek roykarde yekam elmy,maghole kheily kheily jalbye,shad bashyd | ||
| payam | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 20:38 | ||
| سلام پگاه عزيز يافتن تو اينجا برايم معجزه اي بزرگ بود شايد باورت نشود براي اينكه بتوانم با شما ارتباطي برقرار كنم منت چه كساني را كشيدم چه دوستاني نا خودآگاه بمن كمك كردند تا ردي از شما بيابم و شايد باور نكنيد كه حتي در پايگاه فيلم سازي شما در تهران هم رفتم و بسته بود شايد باور نكني اما تا مدت ها فقط مي خواهم در كف اينكه شما اينگونه معجزه آسا مي توانيد حرف هاي مرا بشنويد غوطه ور بمانم اما چرا؟ من با شما چه كار واجبي داشتم؟ باور كنيد هنوز يكي از فيلم هاي شما را هم نديده ام اما جايگاه روح شما در زندگي من چيست؟ خواهش مي كنم راهي در اختيارم بگذاريد تا داستان شگفت آور ديگري برايتان تعريف كنم خوشحال مي شوم به وبلاگم سر بزنيد با تشكر صبا جاويد |
||
| دريا | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 19:58 | ||
| می گم خوب حالا که فرصتش پیش اومده برین از چندتا از این بازیگران و کارگردانان معروفی که به اونجا اومدن راجع به سینمای ایران یه چند تا سوال ازشون بپرسین. به جون خودم خوبه ها ! | ||
| sam | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 18:41 | ||
| سلام امروز اینجا رو اتفاقی پیدا کردم و کلی از خوندن مطالبتان لذت بردم. کنایه هایی که غیره مستقیم می زدین برام جالب بودن ولی گویا بعضی خوانندگان متوجه شان نشدند... ای کاش فرصت می کردین به شهرهای دیگه آلمان هم می آمدین و اونا رو از دید خودتون تعریف می کردین. Düsseldorf is a lovely city ;-) براتون آرزوی موفقیت می کنم و امیدوارم در صورت امکان وبلاگی داشته باشین تا ایرانم از چشم شما بتوانیم ببینیم (یا بخوانیم) |
||
| Hossein | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 18:04 | ||
| پگاه عزیز باز هم ممنون دورود بر تو ، که دیدن از جاهای تاریخی و فرهنگی رو هم ، در برنامه خود داری ... اگر میشد ،،، خود تو هم یک زمانی را برای گفتگو با هموتنهایت ( که در خارج از کشور هستند ) به طور دسته جمعی ، شرکت میکردی ( مثلا در یاهومسنجر ، به طور کنفرانس)، و از تجربه و دیدهها و نظر شخصی خود و گاهان ، سوال و پاسخی شرکت میکردی ، خیلی خوب میشد ، نه ... موفق باشی |
||
| maler | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 15:56 | ||
| salam pegah jan vaghti mikhoonam fekr mikonam khodam oonjam .tasvirsazit aliye.merci .va dige inke divare berlin barchideh shod,zendanihaye zamane jange jahani ba horoofe morse divarha ro bar michidand va ertebat ijad mikardan vali inja hanooz vaghti miri cafe shooka ya classic bayad doro baro negah koni ,mohito arzyabi koni va yek dafe hamleh koni ,hamshe ham in fekre kasifo dashteh bashi ke nomreye telphoneto bedi (be sabke bazneshastehaye tooye otoboosa lol)goftam | ||
| amir | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 15:26 | ||
| چقدر خوب. امسال برلين پر از ايرانيهاست. چندتا از دوستانم كه آنجا بودند و چندتايي هم آمدند. شايد يكي دوتا را بشناسيد. فردين خلعتبري، حيدر ساجدي، محسن نامجو و ... ميدانستم چه خبر است من هم ميآمدم. حيف شد! | ||
| ميثم يوسفي | صفحه شخصی | ای-میل | 11.02.2009, 14:25 | ||




