07.02.2009  
     
 
برلین در تب و تاب برلیناله
 
  ۶ فوریه: صبح. برلین شرقی
صبح دیرتر از معمول از خواب بیدار می‌شوم. دیشب چندین بار به خاطر سرفه‌های زیاد مجبور شدم از رختخواب بیرون بیایم و شربت بخورم ولی امروز حالم بهتر است. بعد از صبحانه به سمت فستیوال می‌روم. دوستم در میانه‌ی راه به من ملحق می‌شود و قرار می‌گذاریم تا فستیوال پیاده برویم. از خیابان فردریش به سمت چپ می‌پیچیم و به دروازه‌ی براندربرگ می‌رسیم. در پایین دروازه، در سرمای نسبتا شدید، پیرمردی نشسته و دارد کارت‌هایی با مهر ورود یا خروج به برلین شرقی را می‌فروشد. او پالتویی با نشان‌های مختلف داس و چکش به تن کرده و یک کلاه روسی به سر دارد.
پیرمرد میزی جلویش گذاشته که رویش پر از کاغذ و مهرهای مختلف است. اسکناس‌هایی با عکس مارکس را نشانمان می‌دهد و می‌پرسد، او را می‌شناسیم یا نه. می‌گوییم، می‌شناسیم. او خوشحال می‌شود و توضیح می‌دهد که اینجا، یعنی دروازه براندنبورگ مرز میان برلین غربی و شرقی بوده، و این که اهالی برلین شرقی حق رفتن به قسمت غربی را نداشتند ولی از برلین غربی با اخذ ویزای عبور می‌توانستند به آن سوی دیوار بیایند‌. از او می‌پرسم، تا قبل از فروپاشی آلمان شرقی در کدام قسمت زندگی می‌کرده. می‌گوید در قسمت شرقی بوده و چند سال بعد از ریختن دیوار تصمیم گرفته در پایین دروازه بنشیند و ویزا و مهر خیالی عبور و مرور بزند. چند تا از اسکناس‌ها و کارت‌ها را می‌خرم. به نظرم سوغاتی خوبی برای بچه های ایرانی است.







۶ فوریه‌: دو ساعت بعد

به محل فستیوال می‌رسیم. ساعت سه و نیم نمایش فیلم ریکی به کارگردانی ازون است. هنوز یک ساعت و نیم به شروع فیلم مانده. تصمیم می‌گیریم در کافه‌ای جلوی کاخ فستیوال بنشینیم و قهوه بخوریم. درست روبرویمان جمعیت زیادی منتظر هستند تا بازیگر دلخواهشان از کاخ فستیوال بیرون بیاید. از کسی که در میز کناری‌مان نشسته می‌پرسم، چه کسی قرار است رد شود؟ می‌گوید که کیت وینسلت در سالن کنفرانس در حال مصاحبه است و قرار است تا نیم ساعت دیگر بیرون بیاید. تعداد مردمی که در خیابان ایستاده‌اند لحظه به لحظه بیشتر می‌شود. فکر می‌کنم که فستیوال برلین واقعا یک فستیوال مردمی است. چنین به نظر می‌رسد که کل شهر و مردمش در تکاپوی فستیوال هستند و همه به نحوی در فستیوال شرکت دارند.




بعد از نیم ساعت انبوه جمعیت به اوج خود می‌رسد. با صدای جیغ و فریادهای مردم متوجه می شوم که بالاخره خانم وینسلت از در عقبی کاخ جشنواره خارج شده‌اند. کل آمدن و رفتنش یک دقیقه هم طول نمی‌کشد. با خودم فکر می‌کنم، سه ساعت ایستادن در سرما فقط برای اینکه بازیگری را چند ثانیه از دور ببینی ارزش دارد یا نه؟ به نتیجه‌ای نمی‌رسم. بعد از رفتنش مردم هم بالاخره پراکنده می‌شوند. در همین حال چند نفر از بچه‌های ایرانی را می‌بینیم که برای دیدن فیلم از ایران به اینجا آمده‌اند. می‌گویند آن‌ها هم قرار است ساعت سه و نیم فیلم اوزون را ببینند. قرار می‌گذاریم به هم ملحق شویم و با هم به سالن برویم. بعد از رفتن آنها گروهی دیگر از ایرانی‌ها را می‌بینیم و بعد باز هم گروهی دیگر. تعداد ایرانی‌هایی که برای فستیوال آمده‌اند زیاد است.

موقع نمایش فیلم می‌رسد. به سمت سالن "سینه‌مکس ۷ " می‌روم. خانمی که جلوی در ایستاده و کارت‌ها را چک می‌کند با تعجب به عکس روی کارت من نگاهی می‌اندازد و با قیافه‌ای عصبانی می‌گوید: «این شما نیستید!» عکسی که روی کارت من چاپ شده، عکسی است متعلق به ده سال پیش. متاسفانه به خاطر اینکه مدتی قبل از شروع فستیوال در قشم بودم نتوانستم عکس بهتری از خودم را برای دویچه وله بفرستم. آنها هم مجبور شدند عکسی از من را که مربوط به یکی از صحنه‌های فیلم دختری با کفش‌های کتانی است و در آن من یک روسری گل گلی به سر کرده‌ام و ابروهایم به وفور زیاد است، استفاده کنند. بالاخره بعد از کلی قسم و آیه به آن خانم می‌فهمانم که این دختر بچه‌ای که عکسش روی کارت است واقعا منم.




تیزر برلیناله پخش می‌شود. بهترین تیزر فستیوالی است که تاکنون دیده‌ام. بسیار کوتاه و ساده ولی خیلی خیلی خوب. یکی از بچه‌های ایرانی که کنارم نشسته می‌گوید سالهاست که تیزر فستیوال همین است و هیچ وقت عوضش نمی‌کنند. فیلم اوزون از فیلم‌های عجیب قبلی‌اش هم عجیب‌تر است.
بعد از اینکه از سالن بیرون می‌آییم چند دقیقه‌ای با دوستم بحث می‌کنیم که آیا به دیدن فیلم‌های کوتاه برویم یا فیلم بلند دیگری را ببینیم. تصمیم می‌گیریم فیلم‌های کوتاه ببینیم. چهار فیلم کوتاه را در یک سانس نشان دادند. از دوتایشان واقعا خیلی خوشم آمد. بعد از نمایش فیلم، خوشحال از اینکه امروز چند فیلم خوب دیده‌ایم به سمت هتل برمی‌گردیم.
 
 
 
Pegah 07.02.2009, 10:48 # 20 کامنت‌
0 دنبالک‌
 
 
     
20 کامنت‌

  سلام خانم آهنگرانی عزیز
بسیار زیبا مینویسید.لذت بردم
موفق باشید.
 
  yasser | صفحه شخصی | ای-میل | 23.05.2009, 06:19  
 
 
  سال نو مبارک . ..با اروزی سلامتی و موفقیت برای شما  
  محمدرضا مطلب زاده | صفحه شخصی | ای-میل | 19.03.2009, 21:09  
 
 
  سلام
حال شما؟من واقعا همیشه کار های شمارو می پسندم و اخیرا فیلم سه زن را دیدم جالب بود و بازی شما نیز بسبار خوب بود.برای شما ارزوی موفقیت دارم. امیدوارم حداقل یکبار شمارو از نزدیک ببینم و از شما یک امضا بگیرم من علاقه زیادی به سینما دارم و امیدوارم بتونم تو کلاس شما شرکت کنم.در ضمن من چند داستان نیز نوشتم که اگر مایل بودید برایتان ارسال می کنم.
با سپاس
 
  mohamamdrezamotallebzadeh | صفحه شخصی | ای-میل | 08.03.2009, 20:37  
 
 
  پیرمرده که عکس مارکس می فروشه تو بساطش فال حافظ پیدا نکردی؟من رو یاد فال گیرا(فروش ها)خودمون انداخت.
عکس کارتت احتمالا باید خیلی بامزه باشه.
خوش باشید.
 
  5 | صفحه شخصی | 08.02.2009, 17:29  
 
 
  salam fakr na mikoni ziyadi az hokomat iran poshtibani mikoni agr an khanom almani az shoma miporsad in film siyasi ast shoma fakr mikonid siyasi nist shoma dar iran khili khish migozard khabar az molm az dashjo az khabarnagr shoma non ro ba narkhe rooz mikhrid omdivarm yak roozi motavaje bashid.  
  parsa | صفحه شخصی | ای-میل | 08.02.2009, 11:53  
 
 
  سلام پگاه
حتما تو هم يه روز مثه كيت واسه ديدنت سه ساعت مردم واميستند
موفق باشي
رامتين خزايي
 
  Ramtin Khazaei | ای-میل | 08.02.2009, 11:26  
 
 
  سلام پگاه

خیلی دوست داشتنی می نویسی ،امیدوارم زودتر از سرما خوردگی نجات پیدا کنی . عکس ها حرف نداره ، واقعاً شاهکار کردی . دوست دارم اما لطفا یه کوچولو در مورد خط فیلمی که میبینی بنویس .
 
  Api | صفحه شخصی | ای-میل | 08.02.2009, 09:50  
 
 
  moshahedati ke az yek rooydade honari soorat migire behtare be soorate yek matne adabi ba estefadeh az jomalat va ebarate osoolitar be mokhatab erae beshe,va na besoorateh yek gozareshe roozaneh az saate separi shode!:D  
  hesam | صفحه شخصی | ای-میل | 08.02.2009, 07:46  
 
 
  ممنون از نوشته هات. فقط لطفا از جزئيات بيشتر برايمان بگو!  
  مرضيه | صفحه شخصی | ای-میل | 08.02.2009, 04:47  
 
 
  salam pegah
emrooz khaili behtar bood.hamoontor ke mibini khaili ha ham in nazar ro daran. khoondam va lezzat bordam. emrooz online va live red carpet ro didam.Golshifteh o Aghayeh farhadi o digaran ro. vali khabari az to nabood.hads mizadam bayad bebinamet. rasty yeh soali? chera golshifteh vaynastad ta baghiyeh ham biyan? fekkonam bad nabood vaymistad. bade film ham too conference rooom ziad ehsase samimiyati nemishod. man khaili khale zanak nistam vali yeh kam delgir shodam. hale golshifteh ziad khoob nabood ya chi bood....i dont really know. rasty ageh mikhay ino accept nakon chon khaili boland shod va doos nadaram gossip o inaa az man shoroo beshe!:) I am proud of you. take care.
PS:ageh beshe axayeh vazeh tar va bozorgtari bezari khaili behtare..Canon eos 5D heife axe 100x100 pixle vallah bekhoda
 
  nader | صفحه شخصی | ای-میل | 08.02.2009, 02:56  
 
 
  سلام به دختر شایسته ایران امیدوارم همیشه موفق باشی
وهمانند چلچراغ بر هنر این مرز و بوم طالب اصلاح بتابی
 
  تیمور | ای-میل | 07.02.2009, 22:55  
 
 
  سلام خانم آهنگراني
اميدوارم سفرتون عالي تر از هميشه باشه
توي پست عشقايي سينماييم ازشما گفتم
خوشحال ميشم سري بزنيد
 
  قنبیت | صفحه شخصی | 07.02.2009, 21:48  
 
 
  مجددا سلام
نگاه تیز بین و گسترده ای که داری واسم جالبه،از قشنگی دیدن یک مهر و عکس در کنار بقایای یک دیوار بگیر تا موارد دیگه،چرا از فیلم های جشنواره و احساسی که بعد از دیدن اونها بهت دست میده نمی نویسی،مخصوصا فیلم کوتاه می تونه به این قسمت خیلی حال و هوای خوبی بده،نوشته خانم امیری درباره شور و شوقت در قبال انتخابات و جراحت برداشتنت تو ذهنم اومد و اونو گذاشتم کنار انتقاد دوست عزیزمون در قسمت قبل،به دوستمون دلم می خواد بگم ادمها هستن که ارزشها رو می سازن،ارزشی به کار میاد که به زیبایی یک انسان کمک کنه و ارزشی که ادم با اون احساس سربلندی نکنه کارکرددخودش رو از دست داده.بر عکس همه امیدوارم سرماخوردگیت تا اخر جشنواره ادامه پیدا کنه(اینجوری مثل تصویر سرما خورده ای که از خانم تهرانی در چهارشنبه سوری دارم،تو رو هم با یک تصویر در این جشنواره همراهی میکنم)
منتظر نوشته های بلندتر و پراحساس تر(مخصوصا درباره فیلم ها)هستم.شاد و موفق باشی.
 
  مجتبی | صفحه شخصی | 07.02.2009, 21:41  
 
 
  pegah jan moshahedat emroozet ra dust dashtam kheili rajeh be detail khooob sohbat kardeh boodi , behtar az roozhayeh pish , axhayeh besyar ziba  
  shima | صفحه شخصی | 07.02.2009, 20:54  
 
 
  با عشق و ارادت
آهنگرانی عزیز درود
شما دعوتید به خواندن اثری مشترک از مانی محمدی و سروش سمیعی
منتظرتان هستیم
با عشق و ارادتی دیگر
شاد زی و مهربان
مانی
اکراین
 
  ارتش دریدا | صفحه شخصی | 07.02.2009, 19:39  
 
 
  سلام عزيزم ،توپرنده رهاشده درسرزميني هستي كه روزي مخوفترين ديكتاتوري هارا تجربه كرده است.روزي همه ديوارهاي پوشالي برسر معمارانش خراب خواهد شد.گزارش هاي زيبايي تهيه كن و روزي بدون سانسور منتشر خواهد شد.هميشه شاد ورها بماني  
  آذر اهورايي | صفحه شخصی | ای-میل | 07.02.2009, 18:35  
 
 
  سلام پگاه جون . اميدوارم سرماخوردگي زودتر دست از سرت برداره تا لذت بيشتري از فستيوال ببري. خيلي خوب و راحت مينويسي با اينكه مختصره(و بايد باشه) اما قشنگ ادم رو ميبري تو حال و هواي اونجا.احساس ميكنم يه دوست صميمي اين ها رو نوشته.خوش باشي.  
  آلاله | صفحه شخصی | ای-میل | 07.02.2009, 16:15  
 
 
  آفرین. بسیار مفید و منسجم  
  آرش نعیمیان | صفحه شخصی | 07.02.2009, 15:29  
 
 
  زیادی خوب بود فقط بیشتر بنویس!!  
  فرشاد | صفحه شخصی | ای-میل | 07.02.2009, 13:35  
 
 
  ممنون . البته اگر رسمیت گزارشها کمتر بشه جالبتر خواهد شد. گزارش توریستی ننویسید  
  حبیب | صفحه شخصی | ای-میل | 07.02.2009, 11:49  
 
 
نام
ای-میل
آغاز
کامنت (نظر)
dw-world.de/persian